مرضيه محمدزاده

173

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

مشهود مىگشت ؟ 2 - آنان حجّت‌هاى تابناك خدايند كه روشن گشته‌اند و مشعل‌هاى افروخته كه خاموشى ندارند . 3 - اى خاندان مجد ، من پيوسته دوستدار شما خواهم بود ، اين شمائيد كه براى علم و آئين ستاره‌ى رخشانيد . * * * 1 - أجروا دماء أخى النبىّ محمّد * فلتجر غزر دموعنا و لتهمل 2 - و لتصدر اللّعنات غير مزالة * لعداه من ماض و من مستقبل 3 - و تجرّدوا لبنيه ثمّ بناته * بعظايم فاسمع حديث المقتل 4 - منعوا الحسين الماء و هو مجاهد * في كربلاء فنح كنوح المعول 5 - منعوه أعذب منهل و كذا غدا * يردون فى النيران أو خم منهل 6 - أ يجزّ رأس إبن النبي و في الورى * حىّ أمام ركابه لم يقتل ؟ 1 - فرزندان على ، برادر مصطفى را به خون كشيدند و شايسته است كه بر اين سوگ اشكهاى ما بريزد و سيلاب كشد . 2 - و لعنت و نفرين ، پيوسته نثار دشمنانش گردد ، چه آنها كه درگذشته‌اند و چه آنها كه از دنبال آيند . 3 - ابتدا بر سر پسرانش ريختند ، سپس بر سر دخترانش و مصيبتى عظيم به‌بار آوردند اينك سخنى از شهادت او بشنو ! 4 - حسين ( ع ) را در كربلا ، از نوشيدن آب مانع شدند ، بىپروا ، فرياد نوحه و زارى بركش ! 5 - آب گواراى فرات را بر او بستند ، ازاين‌رو به رستاخيز ، ناگوارترين آب دوزخ را به حلقومشان خواهند بست . 6 - رواست كه سر پسر پيامبر را جدا كنند ، و در جهان اسلام كسى زنده باشد و در ركابش شهيد نشود ؟ 7 - و بنو السفاح تحكّموا في أهل حىّ * على الفلاح بفرصة و تعجّل 8 - نكت الدعي بن الدعىّ ضواحكا * هى للنبىّ الخير خير مقبّل 9 - تمضى بنو هند سيوف الهند * فى أوداج أولاد النبىّ و تعتلى 10 - ناحت ملائكة السّماء لقتلهم * و بكوا فقد اسقوا كؤوس الذبّل 11 - فأرى البكاء على الزمان محلّلا * و الضحك بعد الطفّ غير محلّل 12 - كم قلت للأحزان : دومى هكذا * و تنزّلى فى القلب لا تترحّلى « 1 » 7 - زنازادگان درباره‌ى آن‌ها كه شعارشان « حىّ على الفلاح » بود ، هرچه خواستند كردند و فرصت از كف ننهادند . 8 - زنازاده‌ى پسر زنازاده با چوب خيزران لب و دندان كسى را به بازى گرفت كه بهترين بوسه‌گاه بهترين پيامبران بود . 9 - پسران هند جگرخوار ، با شمشيرهاى هندى خود ، رگ‌هاى گردن پسران پيامبر را مىبرند و سرفرازى مىكنند . 10 - فرشتگان به خاطر شهادتش زارى كرده گريستند ، آرى آنان را از ناوك تير و نيزه ، شربت شهادت دادند . 11 - من گريه و زارى را اگرچه پيوسته و دوام داشته باشد روا مىدانم و بعد از مصيبت طف ( كربلا ) ، خنده را بر احدى روا نخواهم شمرد . 12 - چقدر اين سخن را بر زبان راندم و گفتم : اى اندوه ! پر دوام باش و اى غم در قلب من خانه گير و كوچ مكن .

--> ( 1 ) - همانجا .